
پنج سال بعد

تصور – استراتژیهای بازاریابی (قسمت چهارم)
تسلیم نشوید!
داشتن فرزند و بزرگ کردن او بسیار شیرین و لذتبخش است.
زمانیکه میخندد و یا در آغوشت پناه میگیرد احساس خوشبختی لحظهای رهایت نمیکند. تو فرزندت را دوس داری، میخواهی همیشه بخندد و خواستههایش برآورده شود، اما برخی از چیزهایی که او طلب میکند برایش مناسب
نیست. او رشد میکند، بزرگ میشود و وارد جامعهای بزرگ خواهد شد. آنجا
دیگر تو هر لحظه کنارش نیستی تا ببینی چه میخواهد تا برآورده کنی. این خلاء او
را آزار خواهد داد، شخصیتش دچار بحران و مشکل خواهد شد. توقعات بالایش به او ضربه خواهد زد؛ پس این
وظیفهی توست که از همین امروز به او آموزش دهی تا بتواند تشخیص دهد کاری درست است یا نه. به او یاد بده همیشه حق با او نیست و قرار نیست
طلب کردنیها را بدون چون و چرا بهدست آورد. او را آماده کن تا برای خواستههایش از زور و قهر
و دعوا یاری نگیرد. به خاطر داشته باش شخصیت والای فرزندت به تربیت تو بستگی دارد.
کودک ما نمیداند خواستهاش درست ومنطقی است یا نه. پس ما بهجای اینکه تمام گفتههای او را قبول کنیم که مبادا
ناراحت شود باید به او آموزش دهیم تا بتواند تشخیص دهد.
وقتی کودک چیزی از شما طلب میکند، ابتدا خواستهاش را آنالیز کنید تا تشخیص دهید این خواسته منطقیست یا خیر. در صورتی که خواستۀ بهجا و منطقی بود او را به خواستهاش برسانید ولی در غیر اینصورت تسلیم نشوید. خواستۀ غیرمنطقی نباید پاسخی مثبت دریافت کند، او را به این مسأله عادت دهید.
برای مثال: کودک از شما میخواهد او را در آغوش بگیرید. خب این یک خواستۀ منطقی و عاطفی است اما اینکه او ساعتها شما را کنار خود نگه داشته و اجازه ندهد به دیگر کارهایتان برسید آنچنان منطقی نیست. به خواستهاش تن ندهید.
ممکن است کودک وقتی از رسیدن به خواستهاش ناامید شد شروع به جیغ و داد و گریه کند که در اینصورت دو حالت برای شما پیش میآید:
-
دلتان برایش میسوزد و نمیتوانید ناراحتیاش را تحمل کنید سریعا او را آرام کرده و قول میدهید خواستهاش برآورده شود.
-
عصبانی میشوید نمیتوانید صدای کودک را تحمل کنید، ازاینرو او را تنبیه میکنید.




